تبليغاتX
به هیچ عنوان

به هیچ عنوان

شلوارا کوتاهه، مانتوها چسبونه
دوهزارتا لیلی واسه هر مجنونه

من چه‌قد خوشبختم همه‌چی آرومه
مانتوها چسبونن، همه‌چی معلومه!

بگو این آرایش تا ابد پابرجاس
حالا که خط‌چشم تو نگاهت پیداس!

من چه‌قد خوشبختم زندگی آسونه
زندگی شیرینه همه‌چی ارزونه

همه‌چی آرومه غصه‌ها خوابیدن
پول خوبی می‌دن واسه‌ی زاییدن!

ما چه‌قد خوشبختیم همه‌چی آرومه
چه‌کسی بیکاره؟ چه کسی محرومه؟

غول بدبختی رو  غول خوشبختی خورد
هرچی که مشکل بود همه رو لولو برد!

قاضیا بیکارن زندونا تعطیله
پایه‌ی میز کسی نیست کلی میله

شیشه‌ی نوشابه جز واسه خوردن نیست
کار وانت غیر از پرتقال بردن نیست!

تو خیابون غیر از لیلی و مجنون نیست
روی هیچ دیواری قطره‌های خون نیست

نیست اصلا سانسور سایتها فیلتر نیست
توی میزگردا پشت هم زرزر نیست!

اونقَدَر خوشبختم اونقَدَر خوشحالم
که به بعضی‌جاها وازلین می‌مالم!

زده زیر دلمون خوشی ِ افراطی...
من نخوردم چیزی یا نکردم قاطی!

این ترانه‌ی قشنگ(همه‌چی آرومه)
اثری از من نیست، اثر باتومه!
+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:53  توسط مهدی استاداحمد  | 

آیا ترانه‌ی «فاصله‌ها» بیشتر به درد «جراحت!» نمی‌خورد:
«تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی‌کردم»!
***

عمری بود که فراق خواب از چشمش ربوده بود، شب وصال خوابش برد!
***

-    اسم دکترت چیه؟
-    دکتر ترابی
-    منظورم اسم کوچیکشه
-    فیزیو!
***

آیا چپِ جناح راست پر تر است؟!
***

-    چرا اینجا صد رحمت رو با هـ دو چشم نوشتن؟
-    عزیزم تا رد نکردیم بپیچ، صدر-همته!
***

کدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
***
+ نوشته شده در  شنبه 30 مرداد1389ساعت 0:1  توسط مهدی استاداحمد  | 

هرکسی از مادر خود قهر کرد
دست به تولید پفک می‌زند

ذرت بوداده‌شده می‌خرد
می‌برد و رنگ و نمک می‌زند

بچه‌ی بیچاره پفک می‌خورد
کشمش و انجیر کپک می‌زند

مادر از این مسئله دلواپس است
بهر نصیحت دو-سه چک می‌زند

کِای پسر از بس تو پفک می‌خوری
بر بدنت پیسی و لک می‌زند

الغرض از باب نصیحتگری
تا بخورد بچه کتک می‌زند!

بهر کمک می رسد از ره پدر
یک دگنک هم به کمک می‌زند!

شوهر از این مسئله شاکی شده
بر سر زن با ته جک می‌زند

زن عصبانیتش افزون شده
توی سر شوهر الک می‌زند

واقعه گسترده شود کم‌کمک
داد و فغان سر به فلک می‌زند

قصه به یک نشریه‌ای می‌رسد
تیتر اول متلک می‌زند

کشور همسایه خبر می‌شود
با دو-سه بمب‌افکن تک می‌زند

کشوری از قاره‌ی دیگری
ناو فرستاده پاتک می زند

جنگ جهانی شده و هرکسی
اسلحه‌ی خویش محک می‌زند

لیزری و میکروبی و هسته‌ای
مردم دنیا به درک، می‌زند

زندگی خلق ترک می‌خورد
بچه‌ی مذکور کپک می‌زند!

کاش پفک را به هدف می‌گرفت
آن‌که به قلب پسرک می‌زند...
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 2:36  توسط مهدی استاداحمد  | 

از فرط پارازیت CNN طوسی(!)
BBCمان هم که به کل مایوسی

گفتیم به لطف و برکت farsi1
یک دوره رباعیات بی‌ناموسی!
***
آن کیست که عشق و حال را طالب نیست
بر عقل هوی نفس وی غالب نیست

هرچند تو هم آدمی اما کلا
رفتار تو با همسر من جالب نیست!
***
او با علی و سیامک و قاسم بود
من نیز دلم به هرکجا عازم بود

حالا که قضیه رو شده می‌گوییم
این دوره برای ما دوتا لازم بود!
***
هر مسئله خرق عادتش می‌چسبد
هر عشق فقط دو ساعتش می‌چسبد(!)

او با تو و من با وی و ما با ایشان
انگار فقط جماعتش ‌می‌چسبد!
***
هر بار قدم می‌ذاری تو این خونه
فرداش تمام زندگیم داغونه

چن‌بار بهت بگم خودت خوشبویی
اون عطر غلیظه رو نزن، می‌مونه!
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 5:24  توسط مهدی استاداحمد  | 


بحث این نیست که از پرده برون افتد راز
بحث این است که دیگر نه تو مانی و نه من!





+ نوشته شده در  شنبه 15 خرداد1389ساعت 12:6  توسط مهدی استاداحمد  |