تبليغاتX
به هیچ عنوان

به هیچ عنوان

در عرصه ی وب که مملو از ابهام است   هر دم یکی از بلاگها ناکام است !

جـز بلاگفا "به هیـــچ عنــوان" زین پس   در نشانی mehdigital.com است

www.mehdigital.com    

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 18:39  توسط مهدی استاداحمد 

نه تنها پیرهن از چین بیاریم
که اقلامی خفن از چین بیاریم  

برای رفع مشکل از جوانان
در این فکریم زن از چین بیاریم!  

کفن پوشان راه محو فقریم
ولی باید کفن از چین بیاریم  

دکانها مملو از پوشاک چینی است
از این پس رختکن از چین بیاریم  

اگر آن چیز نیکو را لولو بُرد
نکن شیون لَبَن از چین بیاریم  

چراغ مه شکن وقتی نداریم
چراغ مه شکن از چین بیاریم!  

هزار و صد تومن لازم اگر شد
هزار و صد تومن از چین بیاریم!  

ولی، شاید، اگر، داریم، اما
یقینا، واقعا از چین بیاریم  

گلاب قمصر کاشان گران است
بیا مُشک خُتن از چین بیاریم

به هر صورت به سود ماست کلا
اگر حتی لجن از چین بیاریم
!  

به جای رستم دستان و سهراب
اساطیر کهن از چین بیاریم  

برای شاعران الفاظ کمیاب
جُعَل، حِربا، زغن از چین بیاریم  

پر طاووس در دنیا گران است
دماغ کرگدن از چین بیاریم  

اگر با زلزله تهران فرو ریخت
دوباره یک پکن از چین بیاریم 

دموکراسی فراوان اولا هست
نباشد ثانیا از چین بیاریم  

و آزادی که اصلا مشکلی نیست
ترن پشت ترن از چین بیاریم  

دهنها خسته شد از نطقهامان
یدک باید، دهن از چین بیاریم  

ترقه، فشفشه، باروت، موشک
خطرناکه حسن! از چین بیاریم  

خلاصه جنس کشور گشته چینی
فقط مانده وطن از چین بیاریم  

بیا تا دست یکدیگر بگیریم
و سر تا پا بدن از چین بیاریم  

به هر صورت سیاست اینچنین است
به ما هر چی بگن از چین بیاریم
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 16:26  توسط مهدی استاداحمد  | 

بی همگان به سر شود بی تو مگر نمی شود ؟!
در دل بی قرار من عشق تو شر نمی شود

گر نروی تو از برم من بگریزم از درت
موهبتی برای من مثل سفر نمی شود

لطف کن ای نگار من دور شو از کنار من
با دو – سه متر فاصله رفع خطر نمی شود

کور شد اشتهای من ناز نکن برای من
قند و عسل برای تو مثل پسر نمی شود !

اسب خیالِ شعر من می رمد از کنار تو
عشوه ی بیهوده نکن اسب که خر نمی شود

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
دامن ضد آبِ من یک ذره تر نمی شود

سرو چمان من دگر همدم گل نمی شود
میل چمن نمی کند سیخ ِ جگر نمی شود !

دایره ی خیال اگر مستِ شعاع ِ چشم تو
زاویه ی نگاه من با تو وتر نمی شود (؟!)

حرف به افراط زدم گیج شدم قاط زدم
شعر که همواره چنان درّ و گهر نمی شود

یا تو بیا به خانه ام یا ببرم به خانه ات
یا برو بی خیال شو یا دم ِ در نمی شود

مایه ی انحراف من ! گوش کن اعتراف من :
بنده هم عاشقم ولی زیر ِ گذر نمی شود !

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 21:11  توسط مهدی استاداحمد  | 

عشق یعنی اینکه تو باور کنی

می توانی یک نفر را خر کنی

 

کذب را هنگام فعل مخ زنی

آنچنان گویی که خود باور کنی

 

با دروغی جور شد گر امر خیر

راست را هرگز مبادا شرکنی

 

عشق همچون طایری توخالی است

راست گردر آن رود پنچر کنی

 

می شود چون موم در دستت اگر

از خودت حرف قلمبه در کنی

 

می توانی گر چه هستی بی سواد

شعرهای خوشگلی از برکنی:

 

"تن مپوشانید از باد بهار"

نقل قول از شخص پیغمبر کنی

 

"بر سر عشاق گو طو فان ببار"

چتری از اغراق را بر سر کنی

 

"خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر"

 وصف جام و باده و ساغر کنی

 

بعد یک مقدار تمرین، کذب محض

می شود جاری چو لب را تر کنی

 

می شود او عا شق تعریف هات

اندکی لب را اگر ترتر کنی!

 

نزد اختر چون که بنشینی مباد

وصف چشم و ابرو ی زیور کنی

 

پیش زیور نیز چون هستی مباد

نقل رنگ گیسوی آذر کنی

 

روی هم رفته نباید پیش زن

صحبت از معشوقه ای دیگر کنی

 

از درو غت خار گل میگردد و

می شود تقدیم یک جیـــگر! کنی

 

گر پسر هستی بیابی دختری

یا اگر هم دختری، شوهر کنی

 

اینچنین عشقی است عشق پرفروغ

زندگی روی ستونها ی دروغ...      
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 20:41  توسط مهدی استاداحمد  |