آدم باید در حرف زدن دقت کند. سیگارفروش پرسید چی لازم دارید؟ گفتم: سیما یا اِسه!
***
به مدیرمان به خاطر دلگندگیاش میگوییم آقای بیگدلی!
***
کاش مثل فلشتانک چیزی وجود داشت که میشد بهوسیلهی آن برخی اتفاقات را از حافظهی مردم پاک کرد. اسمش را میگذاشتیم فلشمِموری!
***
میخواست فرزندش نامی ملی-مذهبی داشته باشد، اسمش را گذاشت علیگودرز!
***
مشاورهی تحصیلی میدهد، اما ازبس خورده و چاق و گنده شده باید به او گفت مشاورخانواده!
***
یک روز درد مشترک داشتیم، حالا مخرج مشترک(!)
***
چرا؟ چون واقعا زيرا قناعت...
...هميشه بوده و تا هست باشد
كليد لذت از دنيا قناعت
به آقا تا كند خانم محبت
به خانم تا كند آقا قناعت...
...دگر در مملکت مشكل نداريم
به مامان تا كند بابا قناعت!
تريلي هيجدهتا چرخ دارد
ولي آيا رود بالا؟! (قناعت!)
وليكن با دوتا چرخ و دوتا بال
رود بالا هواپيما! (قناعت!)
چه شيرين است مثل دانشآموز
بگيري درس از هرجا قناعت
يك استاديم آدم، يك عدد توپ
بياموزيم از فيفا قناغت!
قناعتمردِ مردان سندبادست
كه عمري كرده بر شيلا قناعت!
اگرچه مينمودم بنده هم نيز
به شيلا توي آن دريا قناعت!
فراوان ميتوان از اين مسايل
كني هرگوشهاي پيدا (قناعت!)
كريستف نام و فاميلي كلمبي(!)
كند تنها به آمريكا قناعت!
چرا پس بعضي از مردم حريصند
براي ما قصيده مينويسند!
به پايان ميبرم من اين غزل را
كه در شعرم كنم اجرا قناعت
رفت با پای خود به مهمونی
آنچنان شد از او پذیرایی
شد تمام مجاریاش خونی!
صبح، صبحانه نانِتست و کره
ظهر ششلیک، شام بریونی
قیمه و قورمهسبزی مخصوص
کل انگشتها فسنجونی
پشت هم مرغهای سوخاری
وای عجب سینهای عجب رونی!
موز ِ ممتد، خیار ِ طولانی
تازه با قطر ِ غیر قانونی!
یک پذیرایی مفصلتر
از پذیرایی همایونی
میهمان حریص بیجنبه
در شگفت از چنین فراوونی
پخته خورده، نپخته قی میکرد
بیشعور ِ کثافتِ احمق!
***
بیم دارم که شرح بیش از این
بنشاند عرق به پیشونی
این فقط شرح یک ضیافت بود
اصل موضوع را که میدونی...

