تبليغاتX
به هیچ عنوان

به هیچ عنوان

شده باشد اگر اینجا پاره
احتمالا شده آنجا پاره!

تنگی قافیه از شاعر نیست
هرچه دیدی شده هرجا پاره

یک‌نفر گفت چرا اینطوری
بعد فهمید که زیرا پاره!

وضعمان وضعیت مجنون است
که ببیند شده لیلا پاره

صورت مسئله‌ی ما این‌است
مخرج مشترک ما پاره!

چشممان خواب قشنگی می‌دید
منتها حیف که رویا پاره

عامل پارگی رویا چیست؟
با چه‌چیزی شده آیا پاره؟

می‌فرستند چنان پارازیت
که بگردد خود سیما پاره

آنچنان شور گرفته مجری
می‌شود آخر اجرا پاره

می‌زند این‌سر دنیا فریاد
می‌شود آن‌سر دنیا پاره

پارگی دغدغه‌ی ملی ماست!
بابل و زابل و ازنا پاره

می‌خورد جوش، ندارد غصه
کرده هرچیز که ناجا پاره!

هرچه را پاره کنند عیبی نیست
نکنند عکس کسی را پاره

پاره‌ای مسئله‌ها مشکوک است
مثل یک‌جور معما پاره

هست مجهول معما معلوم
حیف، در صورت افشا پاره!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 0:30  توسط مهدی استاداحمد  | 


تنها نتوان گفت به ما دانشجو
امروزه پر است هرکجا دانشجو

هرجا بشود بنا یکی دانشگاه
نازل بشود مثل بلا* دانشجو

(*البته بلا به معنی مطلوبش
منظور بلا و ناقلا دانشجو)

حتی بزنی به استوا دانشگاه
بی شک برود به استوا دانشجو

دانشکده از بس به بیابان‌ها هست
باید بخرد قطب‌نما دانشجو

هی می‌رود و می‌آید از شهرستان
دارد چه‌قَدَر برو بیا دانشجو!

این عشق به اعتبار دانشگاه است
تا رشد کند در آن فضا دانشجو

محجوب و شریف و پاک بی‌آلایش
معصوم و عفیف و با‌حیا دانشجو

با جزوه‌ی کوچکی بگردد عاشق
آنقــدر که هست بی‌ریا دانشجو

هردم بروی حوالی دانشگاه
رویت بکنی دوتا دوتا دانشجو!

با نیت ازدواج دانشجویی
من باب رضایت خدا دانشجو...‍!
***
در موقع ایراد سخنرانی‌ها
هم‌قیمت الماس و طلا دانشجو

خلاق و فهیم و لایق و دوران‌ساز
دریای بدون انتها دانشجو...

هی نان بدهند قرض، هی هندونه(!)
زیر بغل ما و شما دانشجو

هنگام ناهار و شام اما در سلف
باید بخورد باد هوا دانشجو

یک ذره اگر هم انتقادی بکند
برخورد شدید می‌شه! با دانشجو

سرچشمه‌ی هر فساد از دانشگاست
طاعون، یرقان، ایدز، وبا دانشجو

سرمنشاء انتقال H1N1
در کشور ایران چه‌بسا دانشجو!

القصه حدیث درس و دانشگاه ‌است
بسیار سرودیم الا دانشجو!

کافی‌است دگر شعار دادن کافی‌است
دیگر نرود سرش کلا دانشجو...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 17:26  توسط مهدی استاداحمد  | 

 

تخریب کنید عالم فانی را
احداث نمایید بیابانی را

وقتی همه چیز کاملا انسانی‌است
تعطیل کنید علوم انسانی را!
***


با چشم تر و لباس مشکی خواندیم
از زشتی لبهای زرشکی خواندیم!

در مدرسه چون علوم انسانی نیست
ناچار فقط دامپزشکی خواندیم!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 0:25  توسط مهدی استاداحمد  | 

 

وقتی تب می‌کنم زبانم باردار می‌شود،
واژه‌هایم همواره در تب به دنیا می‌آیند...
***

آنقدر نگران از دست ندادن پولهایش است اسمش را گذاشته‌ایم آقای نری‌مانی!
***

سه‌شنبه سوم آذر سی‌وسه ساله شدم... چه‌قدر سه!
***

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 3:2  توسط مهدی استاداحمد  |