تنها نتوان گفت به ما دانشجو
امروزه پر است هرکجا دانشجو
هرجا بشود بنا یکی دانشگاه
نازل بشود مثل بلا* دانشجو
(*البته بلا به معنی مطلوبش
منظور بلا و ناقلا دانشجو)
حتی بزنی به استوا دانشگاه
بی شک برود به استوا دانشجو
دانشکده از بس به بیابانها هست
باید بخرد قطبنما دانشجو
هی میرود و میآید از شهرستان
دارد چهقَدَر برو بیا دانشجو!
این عشق به اعتبار دانشگاه است
تا رشد کند در آن فضا دانشجو
محجوب و شریف و پاک بیآلایش
معصوم و عفیف و باحیا دانشجو
با جزوهی کوچکی بگردد عاشق
آنقــدر که هست بیریا دانشجو
هردم بروی حوالی دانشگاه
رویت بکنی دوتا دوتا دانشجو!
با نیت ازدواج دانشجویی
من باب رضایت خدا دانشجو...!
***
در موقع ایراد سخنرانیها
همقیمت الماس و طلا دانشجو
خلاق و فهیم و لایق و دورانساز
دریای بدون انتها دانشجو...
هی نان بدهند قرض، هی هندونه(!)
زیر بغل ما و شما دانشجو
هنگام ناهار و شام اما در سلف
باید بخورد باد هوا دانشجو
یک ذره اگر هم انتقادی بکند
برخورد شدید میشه! با دانشجو
سرچشمهی هر فساد از دانشگاست
طاعون، یرقان، ایدز، وبا دانشجو
سرمنشاء انتقال H1N1
در کشور ایران چهبسا دانشجو!
القصه حدیث درس و دانشگاه است
بسیار سرودیم الا دانشجو!
کافیاست دگر شعار دادن کافیاست
دیگر نرود سرش کلا دانشجو...

